تو تنها می توانی سر به آسمان بلند کنی بغضت را مثل همیشه در گلو خفه کنی و فریاد بزنی...خدایا باران....باران...باران


" سهم ما از انقلاب ترافیکش ماند و از آزادی میدانش .
از استقلال هتل و از جمهوری خیابانش..."
....................................................................................؟؟؟؟؟
پ.ن:متاسفانه نمیدونم شاعرش کیه...

خدایا سپاس...
سپاس اگر غمی دارم بی محرم و زخمی بی مرهم مرا لبریز میکنی از احساس خود که گاهی مرهم و محرم میشوم به دلی خسته و قلبی شکسته که این خود تسکینی میشود به زخم ناسور ناشکیبی ها و بی مرامی ها که سخت آزرده میدارد روح خسته ام را....
خدایا سپاس که تو همیشه هستی حتی وقتی من نیستم...

این گوشه...
کسی مدتهاست منتظر است...
که شاید نفس حق رفیقی در حقش کارگر افتد...
اینجا...
این گوشه...
کسی عجیب محتاج دعاست...
فراموشتان نمی شود که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


