تبليغاتX
نقطه
به بهانه میلادت
چه غمی قلبت را میفشارد وقتی همه می توانند در چشم کسی که تو دوستش میداری نگاه کنند و میلادش را مبارک باد گویند اما تو...

تو تنها می توانی سر به آسمان بلند کنی بغضت را مثل همیشه در گلو خفه کنی و فریاد بزنی...خدایا باران....باران...باران

+نوشته شده در جمعه 1388/08/15ساعت11:17توسط چیستا |

 "  سهم ما از انقلاب ترافیکش ماند و از آزادی میدانش .

 از استقلال هتل و از جمهوری خیابانش..."

....................................................................................؟؟؟؟؟

پ.ن:متاسفانه نمیدونم شاعرش کیه...

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت23:14توسط چیستا |
عمه سادات سلام علیک...

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28ساعت17:24توسط چیستا |
 

 

خدایا سپاس...

سپاس اگر غمی دارم بی محرم و زخمی بی مرهم  مرا لبریز میکنی از احساس خود که گاهی مرهم و محرم میشوم به دلی خسته و قلبی شکسته که این خود تسکینی میشود به زخم ناسور ناشکیبی ها و بی مرامی ها که سخت آزرده میدارد روح خسته ام را....

                                        خدایا سپاس که تو همیشه هستی حتی وقتی من نیستم...

 

+نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت22:49توسط چیستا |
اینجا...

این گوشه...

کسی مدتهاست منتظر است...

که شاید نفس حق رفیقی در حقش کارگر افتد...

اینجا...

این گوشه...

کسی عجیب محتاج دعاست...

فراموشتان نمی شود که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت3:51توسط چیستا |